با پديداري دنیای مدرنيته و گسترش روز افزون آن خواه در لايه‌هاي مختلف زندگي و خواه در گستره‌هاي وسيع جغرافيايي، شيوه‌هاي توليد اجتماعي آنچنان متحول شد كه دهه به دهه از اهميت توان بدني كاسته شد و همچنين نياز جامعه به بازار گسترده‌تر و نيروي كار بيشتر، نياز به زن اجتماعي را گسترش داد. از سوي ديگر به موازات چنين تحولات عيني، انديشه و تفكر بشر نسبت به نقش و جايگاه زنان نيز متحول شد ضعيفه‌هاي خانه‌نشين پيشين اگر نه جايگاهي چون مردان ليكن نزديك‌تر به ايشان يافتند و حداقل به لحاظ قانوني در اكثريت كشور‌ها جايگاهي برابر با مردان بدست آوردند. پديده حضور و مشاركت اجتماعي زن را نه يكسان تبيين كرده اند و نه درباره پيامد‌هاي آن يكسان داوري كرده‌اند ليكن تنوع اين انديشه‌ها و جدال چند دهه‌اي اين انديشه‌ها حاكي از شدت تاثيرگذاري اين تحول اجتماعي در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است. از اين رو رشته مطالعات زنان از ربع قرن پيش در دانشگاه‌هاي دنيا بنيانگذاري شد رشته‌اي كه بنا به ابعاد گوناگون آن ماهيتي بين رشته‌اي دارد.